|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ناشتا |
- |
. |
| صبحانه |
شیر |
۱۱۰ |
| ميانوعده |
- |
۰ |
| ناهار |
- |
۰ |
| ميانوعده |
کیک ۲۸۰، نصف موز ۵۰، یک کف دست کوکوسبزی ۴۰، یک خرما ۲۰، دو تا دونه کرن فلکس ۴۰ |
۴۳۰ |
| شام |
سبزیجات آبپز |
۴۰ |
| مولتيويتامين |
نخوردم |
- |
| مايعات |
دو لیوان آب، دو لیوان چای |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۵۸۰ |
| فعاليت |
مهمونداری و درست کردن ترشی |
- |
| آخرین ساعت خوردن |
۱۰:۱۰ |
- |
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/09/22ساعت 5:39  توسط هديه
|
خوب بالاخره ترازو گرفتم و دیگه میتونم دقیق ِ دقیق کالری بشمارم. از آخر هفتهی پیش هم حرفی نزنم بهتره!
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ناشتا |
یک لیوان چای سبز و دارچین |
. |
| صبحانه |
عدسی ۳۰۰، دوغ ۳۵ |
۳۳۵ |
| ميانوعده |
- |
۰ |
| ناهار |
یک بسته نودل ۳۷۵، بروکلی ۴۰ |
۴۱۵ |
| ميانوعده |
- |
۰ |
| شام |
شیر ۱۱۰ُ خرما ۴۰ |
۱۵۰ |
| مولتيويتامين |
نخوردم |
- |
| مايعات |
دو لیوان آب، دو لیوان چای |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۹۰۰ |
| فعاليت |
یک مقدار جنبش قاطی تمیز کردن خونه! |
- |
| آخرین ساعت خوردن |
۹:۴۵ |
- |
خوب یه کم جدول رو عوض کردم که دردسر پر کردنش کمتر بشه. امروز کم کالری گرفتم. الان تقریباً وقت شامه و گرسنهام نیست. فردا مهمون دارم و پسفردا مهمونم، شاید شام میوه بخورم که بعداً جا داشته باشم.
+ نوشته شده در شنبه
1389/09/20ساعت 19:41  توسط هديه
|
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ساعت بيدار شدن |
۶:۵۰ |
- |
| ناشتا |
- |
. |
| صبحانه |
یک پاکت شیر |
۲۲۰ |
| ميانوعده |
یک انار |
۳۰ |
| ناهار |
سه تا لبو، یکی و نصفی سیبزمینی و چهارتا فسقل هویج با یک تکه ران مرغ و یک لیوان دوغ |
۳۵۰ |
| ميانوعده |
دوتا نارنگی، یه سیب، یه پرتقال، دوتا کیوی |
۲۱۵ |
| شام |
چهار سیخ جگر، چهار کف دست نان لواش، یک لیوان دوغ |
۴۵۰ |
| مولتيويتامين |
.. |
- |
| مايعات |
دو لیوان آب، دو لیوان چای |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۱۳۰۰ |
| فعاليت |
- |
- |
| کار ویرایش |
- |
- |
| درسخواندن |
حدود دو ساعت |
- |
| کار ترجمه |
.. |
- |
| کارهای خانه |
.. |
- |
| آخرين ساعت خوردن |
.. |
- |
| ساعت خوابيدن |
... |
- |
هوا کثیفه و کارام زیاد. هی بهانه میارم واسه پیادهروی رفتن. صبح رفتم روی ترازو، هفتاد و دو و سیصد بودم. صبح رفتم دانشگاه، الان هم یه سری کار هست که باید تا شب تموم کنم بفرستم. یه مقدار لوبیا خیس کردهام واسه ناهار فردا خوراک لوبیا بذارم. شام رو نمیدونم چیکار کنیم. دیشب داشتم واسه یه تیکه پیتزا لهله میزدم. حالا ناهار هاتداگ خورده بودما. هی گفتم امروز بچهها وزنکشی دارم، منم سربلند بیرون بیام.
شیما جون، نارنج جون، من هی چراغ خاموش میام میخونمتونها، به خدا شرمنده که اصلاً وقت ندارم کامنت بذارم.
ببینم تا آخر هفتهی دیگه میتونم بیام زیر هفتاد یا نه. باید بتونم.
شب: خدا منو مرگ بده، چهار سیخ جگر ۳۲۰ کالری؟
کارم تموم نشده، درس فردا رو هم نخوندهام. خدا به خیر کنه.
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/09/16ساعت 16:19  توسط هديه
|
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ساعت بيدار شدن |
۳:۰۰ |
- |
| ناشتا |
یک لیوان چای سبز و دارچین |
. |
| صبحانه |
یک سیب (۷۰)، دو عدد دیجستیو (۶۰)،یک لیوان شیر (۱۱۰) |
۲۴۰ |
| ميانوعده |
- |
- |
| ناهار |
یه هاتداگ شیلا (۴۵۰)، دوتا پرتقال (۹۰) یه سیب (۷۰) ده تا پسته (۸۰) |
۶۹۰ |
| ميانوعده |
یه کاسه ماست و اسفناج (۱۵۰) |
۱۵۰ |
| شام |
یک انار، یک پرتقال، یک نارنگی، ده عدد بادوم |
۲۰۰ |
| مولتيويتامين |
خوردم |
- |
| مايعات |
خیلی کم. |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۱۲۸۰ |
| فعاليت |
- |
- |
| کار ویرایش |
نیم ساعت |
- |
| درسخواندن |
دو ساعت |
- |
| کار ترجمه |
حدود ۴ ساعت |
- |
| کارهای خانه |
آشپزی |
- |
| آخرين ساعت خوردن |
۸:۱۰ |
- |
| ساعت خوابيدن |
... |
- |
صبح: زود بلند شدهام که کار کنم.
هشت شب: وای که امروز داشتم میمردم. صبح بعد از کلاس هفت و نیم تا نه رفتم سر کار و دو از اونجا اومدم بیرون. هم خیلی خوابم میاومد، هم گلاب به روتون. دیگه گفتم با این حالم هرچی هم بخورم فرقی نمیکنه. یه هات داگ چرب و پر سس گرفتم اومدم خونه خوردم و خوابیدم. الانم باز باید کار کنم :(
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/09/15ساعت 3:19  توسط هديه
|
اوف، گندی زدهام که بیا و ببین. امروز رفتم روی ترازو. حالا درست که هم پ.ر.ی.و.د هستم و هم دیروز نهار نخوردم و به جاش برای شام کوبیده خوردم، مفصل و دیروقت. ولی اینا گیرم دو کیلو، سه کیلو. هفتاد و چهار بودم.
خیلی خیالم راحت بود که بالای هفتاد نیومدهام. فایده نداره. امروز ترازوی آشپزخونه میگیرم و برمیگردم به همون کالری شماری سفت و سخت.
بابا جون، شلوار جانها، یه اثری، چیزی به آدم نشون بدید خوب، یه کم تنگ بشید!
خیلی ناراحتم. جدول امروز:
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ساعت بيدار شدن |
۷:۳۰ |
- |
| ناشتا |
یک لیوان چای سبز و دارچین |
. |
| صبحانه |
۶۰ گرم نان زیتون سهنان، ۲۰ گرم پنیر، یک پیمانه شیر |
۲۸۷ |
| ميانوعده |
کیوی |
۵۰ |
| ناهار |
نصف سینهی مرغ با نصف پیاز و رب گوجهفرنگی و یک قاشق روغن زیتون (۳۵۰)، یک برش نان تست (۴۰)، یک لیوان دوغ (۳۰) |
۴۲۰ |
| ميانوعده |
یک بادام، یک پسته، یک خرما |
۴۰ |
| شام |
نصف قزلآلای بخارپز، سیبزمینی و هویج و بروکلی بخارپز، یک ملاقه ماست و اسفناج با دلال، یک لیوان دوغ. |
۴۰۰ |
| مولتيويتامين |
خوردم |
- |
| مايعات |
سه لیوان چای تلخ، دو لیوان آب |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۱۱۹۷ |
| فعاليت |
- |
- |
| کار ویرایش |
- |
- |
| درسخواندن |
نیم ساعت |
- |
| کار ترجمه |
حدود چهار ساعت |
- |
| کارهای خانه |
مختصری جمع و جور کردن و پخت شام |
- |
| آخرين ساعت خوردن |
۷:۴۵ |
- |
| ساعت خوابيدن |
۱۱:۲۰ |
- |
الان حساب کردم، کالری لازم برای باقی موندن در این وزن برای من حدود ۱۹۰۰ هست. با ۱۳۰۰ شروع میکنم فعلاً.
بعد از ناهار: مرغ رو دیشب درست کرده بودم و نسبتاً چرب و چیلی بود. وزنش رو هم حدس زدم ۱۰۰ گرمه. کلاً امروز هی دارم حدس میزنم چیزایی که میخورم چند گرمن. شام مامانم اینا میان خونهمون. ماهی گذاشتم برای سبزی پلو، بعد گفتم من که رژیمم، مامان که کلسترولش بالاست، بابا هم دیابت داره. حالا میخوام برنج نذارم و با سیبزمینی- هویج- کلم بخارپز سروش کنم.
بعد از شام: کالری شام رو نسبتاً دست بالا گرفتم. خوب هم بود. بابام کلی تعریف کرد. متفورمین هم بعد از مدتها خوردم. یک ساعت بعد از ناهار رفتم روی ترازو، هفتاد و سه بودم، ولی خب بابام هم گفت چاق شدین، هم من و هم علیرضا. حسابی باید مواظب باشیم.
بهخاطر پ.ر.ی.و.د و کار زیادی که برای ترجمه دارم وقت نکردیم بریم پیادهروی. جداً داریم به خرید تردمیل فکر میکنیم، ولی اولویت اولمون ماشینه.
فردا از صبح تا عصر دانشگاهم. نمیدونم ناهار چی کار کنم. مخصوصاً که باید لپتاپ ببرم و جا برای ناهار ندارم. شاید یه بسته دیجستیو بگیرم تا عصر کم کم بخورم.
یه کمی امروز خیالم راحتتر شد.
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/09/14ساعت 8:10  توسط هديه
|
ساعت شش صبحه و من تازه میرم بخوابم، در نتیجه صبحانه نخواهم داشت. اینم از جدولی که قراره امروز پرش کنم و ساعتهای کار، درس و ترجمهام رو هم توش میارم برای برنامهریزی بهتر:
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ساعت بيدار شدن |
۹:۳۰ |
- |
| ناشتا |
یک لیوان چای سبز و دارچین و یک قاشق عسل |
۲۰ |
| صبحانه |
کلاگزبار غیر رژیمی |
۱۰۵ |
| ميانوعده |
- |
- |
| ناهار |
ده قاشق سر خالی مخلوط عدس پلو با گوشت چرخ کرده و کشمش |
۳۰۰ |
| ميانوعده |
یک عدد کیک فنجانی |
۱۶۰ |
| شام |
نصف ساندویچ زبان، نصف پرس کباب دیگی با یک کف دست نان و دو لیوان دوغ |
۵۳۰ |
| مولتيويتامين |
خوردم |
- |
| مايعات |
دو لیوان آب، چهار لیوان چای تلخ |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۱۱۱۵ |
| فعاليت |
از دم برج مشکی تا دم یکتا پیاده رفتم-کمتر از ۴۰ دقیقه- نصف بیشترش سربالایی بود |
- |
| کار ویرایش |
صبح حدود دو ساعت و نیم کار کردم، از ۱ تا ۶:۴۰ دفتر بودم، از الان که ساعت دهه هم باید دو صفحه رو تموم کنم و تحویل بدم |
- |
| درسخواندن |
دانشگاه نرفتم :( |
- |
| کار ترجمه |
- |
- |
| کارهای خانه |
- |
- |
| آخرين ساعت خوردن |
۸:۴۵ |
- |
| ساعت خوابيدن |
... |
- |
نکات:
- ظهر تا شب بیرون بودم و شام از بیرون گرفتیم: نکنهی منفی
- عصر تو دفتر آقای میم دو تا کیک فنجونی گذاشت جلوم. گرسنهام بود، اما فقط یکیاش رو خوردم: نکتهی مثبت
- شام زیاد خوردم. کالریها رو که حدس زدم، الان هم یک ساعت گذشته و همچنان در حال ترکیدنم: نکته خیلی خیلی منفی
- شیما جون که وزنم رو پرسیده بودی، شنبه وزنکشی دارم.
بدوم کارم رو تموم کنم که دارم از خواب میمیرم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/09/07ساعت 5:50  توسط هديه
|
خوب این که آدم یا دانشگاه باشه، یا سر کار باشه، یا توی خانه کار ِ بیرون انجام بده، یا مشغول کارای خونه باشه که دلیل تنبلی نمیشه.
برمیگردم. چرا؟
۱. روحیهای که اینجا میگرفتم رو از هیچجای دیگه نمیگیرم.
۲. تغذیهام بده، برنامهریزی ندارم و به خاطر بد غذا خوردن، همیشه بیانرژی و کسلم.
۳. بعله، میخوام لاغر هم بشم! کمتر از چهارماه تا عید مونده و باسن من به زور در شلوار جینهام جا میشه.
۴. از وقتی من رژیم نمیگیرم و پیادهروی نمیریم، علیرضا هم خیلی چاق شده. برای سلامت خانواده لازمه.
برنامههام:
۱. دارم میخونم ببینم بچهها این مدت چیکار کردهان، چه تجربهها کسب شده و چه نتایجی به دست اومده. خیلی خوشحالم میبینم همه هنوز با شور و هیجان ادامه میدن و برنامهریزی دارن.
۲. اولین هدفی که دارم منظم و مستمر کردن پیادهرویمون. فعلاً شروع کردیم و یه شب میریم، دو شب نمیریم.
۳. یه مدتی خیلی دقیق غذاها رو وزن میکردم و کالری حساب میکردم و جدول میکشیدم. نمیخوام در اون حد وقت بذارم. یعنی نمیتونم و وقتشو ندارم، ولی میخوام دیگه درست و حسابی بنویسم چیکارا میکنم و چیها میخورم. وقت داشتم وزن کنم هم که چه بهتر.
۴. آب، آب و باز هم آب! جز این، چای سبز هر روزه و مولتی ویتامین و شام خیلی خیلی سبک.
شروع جدولکشی: یکشنبه هفت آذر. ببینم چیکار میکنم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/09/07ساعت 4:51  توسط هديه
|
دوباره چند روز مهمونی و بعدش .ر.ی.و.د. روز اول . وزنم رسید به هفتاد و دو. داشتم از وحشت میمردم. فرداش دقیقاً هفتاد و یک بودم و بعدش گرم گرم پایین اومد. الان شصت و نه و نهصدم. اگه مهمونی نباشه خوب رعایت میکنم، برنج اصلاً نمیخورم و نون تقریباً هیچی. هر روز دراز نشست میرم، از دیشب هم شروع کردم به یک سری حرکات مخصوص پا و باسن. از امشب هم مهمونیهام یه کم سبکتر شدهان و پیادهروی هم میرم. آخر هفتهی آینده یه مهمونی دعوتیم و بهتره که بتونم یکی دو کیلوی دیگه تا اون موقع کم کنم.
کسی خبر داره سوپر جاج جم نودل لاو می آورده یا نه؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/05/31ساعت 12:28  توسط هديه
|
مرسی از همهی عزیزانی که دیروز یادم بودن و تولدم رو تبریک گفتن. خیلی خیلی خوشحالم کردید. واقعاً متشکرم.
امروز تولد سوگند نازنینه، یکی از بهترین دوستهایی که من اینجا پیدا کردهام. این چند ماه خیلی بیمعرفت بودم، ولی امیدوارم بتونم جبران کنم. تولدت مبارک دوست خوبم 
از احوال خودم هم اگر جویا باشید، وزنم شصت و نه کیلوگرمه. در حالی که قرار بود دیروز شصت و پنج باشم. دوباره کیست تخمدان دارم و باید دارو بخورم و ممکنه بهبودشون روی وزنم اثر بذاره. دوستم از خارج اومده و هفتهی پیش چندتا مهمونی و رستوران داشتیم و متعاقبش لاغری ِ غیر ممکن! کلاً هم به مدت دو شب بیشتر پیاده روی نرفتم. امروز هم که باید برم دیدن مامانم اینها که امروز تهرانن.
به خاطر این که وزنم زیاد شده، کلاً اعتماد به نفس و روحیه برای رژیم گرفتن رو از دست دادهام. نمیدونم چه فکری به حال خودم بکنم. خلاصه که اوضاعم جوریه که روم نمیشه بیام بنویسم!
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/05/24ساعت 11:55  توسط هديه
|
|
عنوان |
شرح |
جمع کالري |
| ساعتبيدارشدن |
۱۰:۱۵ |
- |
| ناشتا |
یک لیوان چای سبز و دارچین با آبلیمو |
۰ |
| صبحانه |
کلاگزبار رژیمی ۸۸، یک لیوان شیر ۱۵۰ |
۲۳۸ |
| ميانوعده |
- |
- |
| ناهار |
سه کاسهی ماستخوری خوراک لوبیا |
۲۵۰ |
| ميانوعده |
یک کاسهی بزرگ سالاد (کاهو، خیار،گوجهفرنگی، ذرت، کمی پنیر و کالباس)، دو عدد بیسکوئیت ساقهطلایی |
۱۸۰ |
| شام |
خوراک لوبیا، یک سوسیس کبابی، یک تخممرغ نیمرو، یک برش نان تست |
۶۰۰ |
| مولتيويتامين |
.. |
- |
| فعالیت |
.. |
۰ |
| جمع کالري |
- |
۱۲۶۸ |
ظهر: دیشب خیلی دیر خوابیدم، حدود سه. امروز برنامه دارم برای ترجمه و یک سری اسکن. برای ناهارم خوراک لوبیا دارم بدون روغن و پیازداغ، سالاد هم درست میکنم برای میانوعدهها. ترازو ندارم و وضع کالری شماریام افتضاحه!
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/05/11ساعت 11:14  توسط هديه
|